روزگاری درختی بود
و اوعاشق یک پسر کوچک بود
و هرروز پسر می آمد
و او برگ هایش را جمع می کرد
واز آنها تاج می ساخت و نقش شاه جنگل را بازی می کرد
او ازتنه درخت بالا می رفت
و از شا
جاوا اسكریپت
.
درخواست كد صوتی